تبليغاتX
رویای کاغذی

حرفام زیاد بود!زیاد ِ زیاد!دوس داشتم از همه چی ُ همه کس ِ اینجا بنویسم!از همه ی کسایی که دیدم ُ حس ِ شون کردم!از همه ی حرفایی که شنیدمُ نشنیده گرفتم!از تموم ِ اون لحظه هایی که..هه!!اما مث ِ همیشه،اون تیکه کلام ِ معروف ِ من،"بی خیال"!!بی خیال ِ تموم ِ اشک ها،تموم ِ خنده های الکی،تموم ِ حرف ها،تموم ِ تنهایی ها،تموم ِ فیلم بازی کردن ها..!!آرره،بی خیال!!نیومدم از این چیزا بگم!نه!اومدم بگم:"خــــدافــ ــظ ..."

اومدم بگم دارم میرم!دارم میرم که به اون چیزی که می خوام برسم!دارم می رم که اگه یه روزی برگشتم،اون چیزی که الان آرزومه،توی دستام باشه!اگه بهش نرسم،بر نمی گردم،چون مطمئناً با این کار،به آرزوهام یه "بی خیالِ" گُنده گفتمُ اینو اصلاً دوس ندارم!پس به خاطرش می جنگم!با تموم ِ این مانع هایی که جلوم وا می سَن!!نمی دونم دلم براتون تنگ می شه یا نه!!نمی دونم دلم برای اینجا تنگ می شه یا نه!!شاید این جا رو قد ِ "دوستت دارم ها" دوسش نداشتم!!اما خُب،هر چی باشه مال ِ خودمه!مال ِ خودمه که هر وخت دلم می خواس نظراتشو می بستم!مال ِ خودمه که هرچی می خوام توش می نویسم!!مطمناً توو این دو سال اتفاق های زیادی می افته!هم واسه من،هم واسه شما!امیدوارم انقدری تغییر نکینم که نتونیم بعدش همو تحمل کنیم!!دوستای خوب زیاد داشتم!دوستای خوب زیاد دارم(!)نمی دونم باید عذر خواهی کنم؟بخاطر ِ دوباره بودن هام!بخاطر ِ بدی هام!بخاطر ِ لج بازی هام!به خاطر ِ تموم ِ اون حرفایی که یکی از شما بهم زد!!ولی رفیق..اون چیزایی که از من گفتی درست نبود..من اونی نیستم که تو گفتی..با حرفات دلم  بد شکست..اما،بازم بی خیال!!نیومدم شکایتُ گله کنم،نه!اومدم بگم:"خـــدافــ ــظ..."

اومدم بگم دارم میرم!دارم میرم برای داروسازی ِ علوم پزشکی ِ شیراز..!!

...

*اینو می دونم،دلم برا یکی به شدت تنگ می شه!رها..آبجی بزرگه..خیلی مخلصیم!!

*کلاً از تولد ُ اینا خوشم نمیاد!ولی مگه این رفقا می زارن!دیروز روز ِ خوبی بود!نسبتاً!!

*خوندن ِ یه چیزی،دلم ُ بد لرزوند!!مرسی از تو!!

*خـــدافـــ ـــظ..به رسم ِ دوستی های مجازی..

"شادی"

۲ مین بعد نوشت:رها عزیزم..الان می فهمم که این دلتنگی م الکی نبود..الان فهمیدم قلبم دروغ نمی گه!!رهای عزیزم..اشک هام نمی زارن بیشتر از تو بگم..ممنونم..تو به من فهموندی دوستی های مجازی هنوز هم حرمت دارند..

+ توسط شادی |

روی تختم دراز کشیده بودم ُ داشتم اس ام اس های نازنین ُ جواب می دادم،که یهو در ِ اتاق باز شدُ یکی پرید توو:|خُب این کاملاً یه امر ِ عادی ِ!!منم مث ِ همیشه چشمامُ می بندم ُ با یه صدای یکم بلندتر از حدِّ معمول،همون"این اتاق در نداره؟"رو میگم!ولی در کمال ِ تعجب و ناباوری همون"خُب حالا،اَه"رو نمی شنوم!نگاش می کنم..دقیقاً به این حالت ِ:بش می گم"هووم؟چته؟"انقد خوشحال ِ که نمی تونه حرف بزنه،فقط می گه"سیا"!!هی منم دارم سرچ می کنم که سیا کی می تونه باشهُ به نتیجه نمی رسم می گم"سیا دیگه کیه؟اَه،مث ِ آدم حرف بزن دیگه"میگه"الهی قربونش برم!عزیزم ِ!!"تریپ غیرتی می زارم که"هــــــــــــــی!۹ سال ازت بزرگترماا..خجالت بکش،می گی سیا کیه یا نه؟"میگه"الان تی وی سیا جونمُ نشون داد نوشت که به زودی هر شب"منم تازززه اصلاً محل نمی کنم"برو بابا!دلت خوش ِ!!فک کردم چـــــــــــــی شده!!!"

خلاصه بچم روو شوهرش خیلی حساسه!نبینم کسی به دومادمون چپ نیگا کنه!سالاره برا خودش!:دی

 

*چن روز ِ تووی خونه راه می ره اینو می خونه(باید با حس ِ خودش بخونی تا به عمق ِ کلمات پی ببری:دی)

"وختی می گن به جووجــــــــــه

که جووجـــــــــه قهرماانـــــــــــه

جووجـــــه خودش می دااانـــــه

قُد قُدا،قُد قُدا،قُد قُدا!!:))"

صد دفه گفتم این کارتون آ رو از جلوی دست  ِ این بی جنبه دور کنید!!

حالا خودم امروز:"وختی می گن به جـــــووجــــه...whistling"

 

+ توسط شادی |